باب ششم در قناعت

بخش ۶ - حکایت

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شکم صوفیی را زبون کرد و فرج

دو دینار بر هر دوان کرد خرج

۲

یکی گفتش از دوستان در نهفت

چه کردی بدین هر دو دینار؟ گفت

۳

به دیناری از پشت راندم نشاط

به دیگر، شکم را کشیدم سماط

۴

فرومایگی کردم و ابلهی

که این همچنان پر نشد وآن تهی

۵

غذا گر لطیف است و گر سرسری

چو دیرت به دست اوفتد خوش خوری

۶

سر آنگه به بالین نهد هوشمند

که خوابش به قهر آورد در کمند

۷

مجال سخن تا نیابی مگوی

چو میدان نبینی نگه دار گوی

۸

وز اندازه بیرون، مرو پیش زن

نه دیوانه‌ای تیغ بر خود مزن

۹

به بی رغبتی شهوت انگیختن

به رغبت بود خون خود ریختن

بازگشت به سروده‌های سعدی