فرو کوفت پیری پسر را به چوب
بگفت ای پدر بی گناهم مکوب
این شعر درباره یاری خواستن آدمیان از پروردگار است. شاعر حکایتی را روایت میکند که پدری پسرش را بهجرم خطایی تنبیه میکند و پسر که خود را بیگناه میداند از اینکار شکایت میکند. شاعر در پایان پند میدهد که انسان باید در مشکلات و بلایا به پروردگار پناه ببرد نه آنکه از دست پروردگار شکایت کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فرو کوفت پیری پسر را به چوب
بگفت ای پدر بی گناهم مکوب
توان بر تو از جور مردم گریست
ولی چون تو جورم کنی چاره چیست؟
به داور خروش، ای خداوند هوش
نه از دست داور برآور خروش