باب پنجم در رضا

بخش ۱ - سر آغاز

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شبی زیت فکرت همی سوختم

چراغ بلاغت می افروختم

۲

پراکنده گویی حدیثم شنید

جز احسنت گفتن طریقی ندید

۳

هم از خبث نوعی در آن درج کرد

که ناچار فریاد خیزد ز درد

۴

که فکرش بلیغ است و رایش بلند

در این شیوهٔ زهد و طامات و پند

۵

نه در خشت و کوپال و گرز گران

که این شیوه ختم است بر دیگران

۶

نداند که ما را سر جنگ نیست

وگر نه مجال سخن تنگ نیست

۷

توانم که تیغ زبان بر کشم

جهانی سخن را قلم در کشم

۸

بیا تا در این شیوه چالش کنیم

سر خصم را سنگ، بالش کنیم

۹

سعادت به بخشایش داورست

نه در چنگ و بازوی زور آورست

۱۰

چو دولت نبخشد سپهر بلند

نیاید به مردانگی در کمند

۱۱

نه سختی رسید از ضعیفی به مور

نه شیران به سرپنجه خوردند و زور

۱۲

چو نتوان بر افلاک دست آختن

ضروری است با گردشش ساختن

۱۳

گرت زندگانی نبشته‌ست دیر

نه مارت گزاید نه شمشیر و شیر

۱۴

وگر در حیاتت نمانده‌ست بهر

چنانت کشد نوشدارو که زهر

۱۵

نه رستم چو پایان روزی بخورد

شغاد از نهادش برآورد گرد؟

بازگشت به سروده‌های سعدی