گدایی شنیدم که در تنگجای
نهادش عُمَر پای بر پشتِ پای
در این شعر، شاعر به موضوع تواضع و ادبیات اخلاقی میپردازد. او داستانی از یک درویش را نقل میکند که در جای تنگی نشسته است و با سختی مواجه میشود. کمتوجهی او به موقعیت سختش باعث بروز کدورت میشود. شاعر با اشاره به اینکه افراد بزرگ باید با زیر دستان با مهربانی و تواضع رفتار کنند، به اهمیت مودت و فروتنی در روابط انسانی میپردازد. او همچنین یادآور میشود که حتی اگر کسی در موقعیت قدرت باشد، نباید بر دیگران بتازند و باید به یاد داشته باشد که خود نیز ممکن است دچار خطا شود. تواضع و احترام نسبت به دیگران از ویژگیهای مهم یک فرد خردمند است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گدایی شنیدم که در تنگجای
نهادش عُمَر پای بر پشتِ پای
ندانست درویشِ بیچاره کاوست
که رنجیده دشمن نداند ز دوست
برآشفت بر وی که کوری مگر؟
بدو گفت سالارِ عادل عُمَر
نه کورم ولیکن خطا رفت کار
ندانستم از من گنه در گذار
چه منصف بزرگانِ دین بودهاند
که با زیردستان چنین بودهاند
فروتن بوَد هوشمندِ گُزین
نهد شاخِ پُرمیوه سَر بر زمین
بنازند فردا تواضعکنان
نگون از خجالت سرِ گردنان
اگر میبترسی ز روزِ شمار
از آن کز تو ترسد خطا درگذار
مکُن خیره بر زیردستان ستم
که دستی است بالایِ دستِ تو هم