باب چهارم در تواضع

بخش ۲۳ - حکایتِ زاهد و بربط‌زن

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی بربطی در بغل داشت مست

به شب در سَرِ پارسایی شکست

۲

چو روز آمد آن نیک‌مردِ سلیم

برِ سنگدل برد یک مشت سیم

۳

که دوشینه معذور بودی و مست

تو را و مرا بربط و سر شکست

۴

مرا به شد آن زخم و برخاست بیم

تو را به نخواهد شد الّا به سیم

۵

از این دوستانِ خدا بر سرند

که از خلق بسیار بر سر خورند

بازگشت به سروده‌های سعدی