یکی خرده بر شاه غزنین گرفت
که حسنی ندارد ایاز ای شگفت
در این متن، فردی به شاه غزنین انتقاد میکند که ایاز (وزیر او) زیبایی ظاهری ندارد و اشاره میکند که زیبایی بدون رنگ و بو، شایستهی عشق بلبل نیست. شاه محمود با این انتقاد اندیشمندانه برخورد میکند و میگوید که عشق به ایاز به خاطر شخصیت اوست، نه به خاطر زیباییاش. سپس، داستانی دربارهی شتری که در تنگنا افتاده و صندوقی را شکسته، بیان میشود. در این بین، ملک برای یغما به سرعت فرار میکند و سواران به دنبالش میافتند. اما در این سردرگمی، فقط ایاز باقی میماند. ایاز به دلبر خود میگوید که چیز خاصی از یغما نیاورده و همیشه در خدمت پادشاه بوده است. او تأکید میکند که نباید برای نزدیک شدن به خدا، از غیر خدا چیزی بخواهد. به نظر ایاز، اگر کسی بر روی احسان دیگران متمرکز باشد، در واقع خود را از حقیقت و رازهای عمیق خدا دور کرده است. در نهایت، او به حقیقت سرای آراسته اشاره میکند که هوس و تمایلات باعث ایجاد گرد و غبار میشود و انسانها را از دریافت واقعیات باز میدارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی خرده بر شاه غزنین گرفت
که حسنی ندارد ایاز ای شگفت
گلی را که نه رنگ باشد نه بوی
غریب است سودای بلبل بر اوی!
به محمود گفت این حکایت کسی
بپیچید از اندیشه بر خود بسی
که عشق من ای خواجه بر خوی اوست
نه بر قد و بالای نیکوی اوست
شنیدم که در تنگنایی شتر
بیفتاد و بشکست صندوق در
به یغما ملک آستین برفشاند
وز آنجا به تعجیل مرکب براند
سواران پی در و مرجان شدند
ز سلطان به یغما پریشان شدند
نماند از وشاقان گردن فراز
کسی در قفای ملک جز ایاز
نگه کرد کای دلبر پیچ پیچ
ز یغما چه آوردهای؟ گفت هیچ
من اندر قفای تو میتاختم
ز خدمت به نعمت نپرداختم
گرت قربتی هست در بارگاه
به خلعت مشو غافل از پادشاه
خلاف طریقت بود کاولیا
تمنا کنند از خدا جز خدا
گر از دوست چشمت بر احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست
تو را تا دهن باشد از حرص باز
نیاید به گوش دل از غیب راز
حقیقت سرایی است آراسته
هوی و هوس گرد برخاسته
نبینی که جایی که برخاست گرد
نبیند نظر گرچه بیناست مرد