به مجنون کسی گفت کای نیک پی
چه بودت که دیگر نیایی به حی؟
در این شعر، مجنون به دلیل دوری از لیلی دچار درد و رنج است. یک نفر از او میپرسد چرا دیگر نمیآید و آیا هنوز شور لیلی در دلش مانده یا نه. مجنون در پاسخ، به حال زار و گریهاش اشاره میکند و میگوید که دلش دردمند و خراب است. او همچنین بیان میکند که دوری از لیلی نشانه صبر نیست و او باید به خاطر عشقش وفادار بماند. در نهایت، مجنون درخواست میکند که نامش به لیلی نبرند، زیرا حضورش در آنجا بیفایده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به مجنون کسی گفت کای نیک پی
چه بودت که دیگر نیایی به حی؟
مگر در سرت شور لیلی نماند
خیالت دگر گشت و میلی نماند؟
چو بشنید بیچاره بگریست زار
که ای خواجه دستم ز دامن بدار
مرا خود دلی دردمند است ریش
تو نیزم نمک بر جراحت مریش
نه دوری دلیل صبوری بود
که بسیار دوری ضروری بود
بگفت ای وفادار فرخنده خوی
پیامی که داری به لیلی بگوی
بگفتا مبر نام من پیش دوست
که حیف است نام من آنجا که اوست