میان دو عم زاده وصلت فتاد
دو خورشید سیمای مهتر نژاد
در این متن، دو عمزاده که نماینده دو شخصیت مختلف هستند به هم پیوند میزنند. یکی از آنها خوشحال و با شخصیت و خلق و خوی خوب است، در حالی که دیگری نافرمان و سرکش است. یکی خود را آراسته و خوشچهره کرده، در حالی که دیگری به مرگ خود از خدا دعا میکند. در ادامه، داستان به نشاندن پسر بر سر مهر میپردازد و پسر به بیان احساساتش میپردازد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند او را از دوستش دور کند. او حتی آماده است تا برای دیدن دوستش تمام ثروت خود را بدهد. در نهایت، او تأکید میکند که نمیتوان از عشق به دوست پرسشی کرد، بلکه باید آنچه را که او میپسندد، بپذیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میان دو عم زاده وصلت فتاد
دو خورشید سیمای مهتر نژاد
یکی را به غایت خوش افتاده بود
دگر نافر و سرکش افتاده بود
یکی خلق و لطف پریوار داشت
یکی روی در روی دیوار داشت
یکی خویشتن را بیاراستی
دگر مرگ خویش از خدا خواستی
پسر را نشاندند پیران ده
که مهرت بر او نیست مهرش بده
بخندید و گفتا به صد گوسفند
تغابن نباشد رهایی ز بند
به ناخن پری چهره میکند پوست
که هرگز بدین کی شکیبم ز دوست؟
نه صد گوسفندم که سیصد هزار
نباید به نادیدن روی یار
تو را هر چه مشغول دارد ز دوست
اگر راست خواهی دلارامت اوست
یکی پیش شوریده حالی نبشت
که دوزخ تمنا کنی یا بهشت؟
بگفتا مپرس از من این ماجرا
پسندیدم آنچ او پسندد مرا