یکی پنجهٔ آهنین راست کرد
که با شیر زورآوری خواست کرد
این شعر به موضوع عشق و عقل میپردازد. در آن، شخصی با دستان آهنینش میخواهد با شیر، که نماد قدرت و زور است، مبارزه کند. اما وقتی شیر به او چنگ میزند، متوجه میشود که قدرتش در برابر عشق و عقل نمیتواند کاری از پیش ببرد. شعر نشان میدهد که عشق و عقل همواره بر یکدیگر تأثیر میگذارند و در نهایت عشق بر عقل غلبه میکند. پیغام این است که قدرت جسمانی و ابزارهای ظاهری در برابر عشق واقعی و خرد معنایی ندارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی پنجهٔ آهنین راست کرد
که با شیر زورآوری خواست کرد
چو شیرش به سرپنجه در خود کشید
دگر زور در پنجه خود ندید
یکی گفتش آخر چه خسبی چو زن؟
به سرپنجه آهنینش بزن
شنیدم که مسکین در آن زیر گفت
نشاید بدین پنجه با شیر گفت
چو بر عقل دانا شود عشق چیر
همان پنجه آهنین است و شیر
تو در پنجه شیر مرد اوژنی
چه سودت کند پنجهٔ آهنی؟
چو عشق آمد از عقل دیگر مگوی
که در دست چوگان اسیر است گوی