یکی تشنه میگفت و جان میسپرد
خنک نیکبختی که در آب مرد
این متن شعری از مولاناست که به موضوع تشنگی و اهمیت عشق اشاره دارد. در آن، فردی تشنه در حال جان دادن است و به کسی میگوید که نمیتواند آب بنوشد تا جانش را نگه دارد. او به این نکته اشاره میکند که در دریا، ممکن است کسی که تشنه است، از غرق شدن بمیرد. همچنین مولانا به ارزش عشق و تلاش در زندگی اشاره کرده و میگوید که در نهایت، کسی کامیاب میشود که در پایان به شادابی و رضایت دست یابد. در واقع، زندگی و تلاش برای عشق و خوشبختی مهمتر از راحتطلبی و تنپروری است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی تشنه میگفت و جان میسپرد
خنک نیکبختی که در آب مرد
بدو گفت نابالغی کای عجب
چو مُردی چه سیراب و چه خشک لب
بگفتا نه آخر دهان تر کنم
که تا جان شیرینش در سر کنم؟
فتد تشنه در آبدان عمیق
که داند که سیراب میرد غریق
اگر عاشقی دامن او بگیر
وگر گویدت جان بده، گو بگیر
بهشتِ تنآسانی آنگه خوری
که بر دوزخ نیستی بگذری
دل تخمکاران بود رنجکش
چو خرمن برآید بخسبند خوش
در این مجلس آنکس به کامی رسید
که در دور آخر به جامی رسید