تو را عشقِ همچون خودی ز آب و گل
رباید همی صبر و آرام دل
این شعر درباره تأثیر عمیق عشق بر روح و روان انسان صحبت میکند. عشق همچون یک نیروی قوی، صبر و آرامش را از دل انسان میرباید و انسان را در دنیای خیال و خواب غرق میکند. عشق به قدری قوی است که باعث میشود انسان همه چیز را در حضور محبوبش فراموش کند و به بینهایت آرامش و شوق برسد. در این عشق، هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد و انسان نمیتواند به هیچ کس دیگری فکر کند؛ همه چیز به محبوب منحصر میشود. این احساس باعث میشود که فرد خود را فراموش کند و فقط در وجود محبوب به آرامش برسد. در نهایت، عاشق نه تنها از دیگران دور میشود، بلکه تمام قوای خود را برای رسیدن به محبوب صرف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو را عشقِ همچون خودی ز آب و گل
رباید همی صبر و آرام دل
به بیداریش فتنه بر خَد و خال
به خواب اندرش پای بند خیال
به صدقش چنان سر نهی در قدم
که بینی جهان با وجودش عدم
چو در چشم شاهد نیاید زرت
زر و خاک یکسان نماید برت
دگر با کست بر نیاید نفس
که با او نماند دگر، جایِ کس
تو گویی به چشم اندرش منزل است
وگر دیده بر هم نهی، در دل است
نه اندیشه از کس که رسوا شوی
نه قوت که یک دم شکیبا شوی
گرت جان بخواهد، به لب بر نهی
ورت تیغ بر سر نهد، سر نهی