یکی زهرهٔ خرج کردن نداشت
زرش بود و یارای خوردن نداشت
این متن درباره بیفایده بودن خساست و نگهداشتن ثروت در دنیای مادی است. شاعر به زهره (شخصی از طبقه Wealthy) اشاره میکند که به خاطر حرص به زر و سیم (پول و ثروت)، نه تنها خود را از لذتها محروم کرده، بلکه از کمک به دیگران نیز دریغ میورزد. پسرش در تلاش است تا پدر را متوجه کند که ثروت باید برای استفاده و زندگی خوب صرف شود و نه تنها جمعآوری. او به این نکته اشاره میکند که اگر آدمی بخیل باشد، حتی با وجود ثروت بسیار، در نهایت چیزی از آن نمیماند و با مرگ همه چیز را از دست میدهد. در انتها، شاعر به اهمیت استفاده از فرصتها و لذتهای زندگی تأکید میکند و هشدار میدهد که نباید به حرص و طمع دلبسته بود، چرا که زندگی کوتاه است و باید از آن بهرهبرداری کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی زهرهٔ خرج کردن نداشت
زرش بود و یارای خوردن نداشت
نه خوردی، که خاطر بر آسایدش
نه دادی، که فردا بکار آیدش
شب و روز در بند زر بود و سیم
زر و سیم در بند مرد لئیم
بدانست روزی پسر در کمین
که ممسک کجا کرد زر در زمین
ز خاکش بر آورد و بر باد داد
شنیدم که سنگی در آن جا نهاد
جوانمرد را زر بقایی نکرد
به یک دستش آمد، به دیگر بخورد
کز این کمزنی بود ناپاکرو
کلاهش به بازار و میزر گرو
نهاده پدر چنگ در نای خویش
پسر چنگی و نایی آورده پیش
پدر زار و گریان همه شب نخفت
پسر بامدادان بخندید و گفت
زر از بهر خوردن بود ای پدر
ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر
زر از سنگ خارا برون آورند
که با دوستان و عزیزان خورند
زر اندر کف مرد دنیاپرست
هنوز ای برادر به سنگ اندرست
چو در زندگانی بدی با عیال
گرت مرگ خواهند، از ایشان منال
چو چشمآرو آنگه خورند از تو سیر
که از بام پنجه گز افتی به زیر
بخیل توانگر به دینار و سیم
طلسمی است بالای گنجی مقیم
از آن سالها میبماند زرش
که لرزد طلسمی چنین بر سرش
به سنگ اجل ناگهش بشکنند
به اسودگی گنج قسمت کنند
پس از بردن و گرد کردن چو مور
بخور پیش از آن کهت خورد کرم گور
سخنهای سعدی مثال است و پند
به کار آیدت گر شوی کار بند
دریغ است از این روی برتافتن
کز این روی دولت توان یافتن