باب دوم در احسان

بخش ۲۵ - حکایت

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی را پسر گم شد از راحله

شبانگه بگردید در قافله

۲

ز هر خیمه پرسید و هر سو شتافت

به تاریکی آن روشنایی بیافت

۳

چو آمد بر مردم کاروان

شنیدم که می‌گفت با ساروان

۴

ندانی که چون راه بردم به دوست!

هر آن کس که پیش آمدم گفتم اوست

۵

از آن اهل دل در پی هر کسند

که باشد که روزی به مردی رسند

۶

برند از برای دلی بارها

خورند از برای گلی خارها

بازگشت به سروده‌های سعدی