باب دوم در احسان

بخش ۱۶ - حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به ره بر یکی پیشم آمد جوان

به تک در پیش گوسفندی دوان

۲

بدو گفتم این ریسمان است و بند

که می‌آرد اندر پیت گوسفند

۳

سبک طوق و زنجیر از او باز کرد

چپ و راست پوییدن آغاز کرد

۴

هنوز از پیش تازیان می‌دوید

که جو خورده بود از کف مرد و خوید

۵

چو باز آمد از عیش و شادی به جای

مرا دید و گفت ای خداوند رای

۶

نه این ریسمان می‌برد با منش

که احسان کمندی است در گردنش

۷

به لطفی که دیده‌ست پیل دمان

نیارد همی حمله بر پیلبان

۸

بدان را نوازش کن ای نیکمرد

که سگ پاس دارد چو نان تو خورد

۹

بر آن مرد کند است دندان یوز

که مالد زبان بر پنیرش دو روز

بازگشت به سروده‌های سعدی