باب دوم در احسان

بخش ۱۲ - گفتار اندر گردش روزگار

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت

که فردا نگیرد خدا با تو سخت

۲

گر از پا در آید، نماند اسیر

که افتادگان را بود دستگیر

۳

به آزار فرمان مده بر رهی

که باشد که افتد به فرماندهی

۴

چو تمکین و جاهت بود بر دوام

مکن زور بر ضعف درویش عام

۵

که افتد که با جاه و تمکین شود

چو بیدق که ناگاه فرزین شود

۶

نصیحت شنو مردم دوربین

نپاشند در هیچ دل تخم کین

۷

خداوند خرمن زیان می‌کند

که بر خوشه‌چین سر گران می‌کند

۸

نترسد که نعمت به مسکین دهند

وزآن بار غم بر دل این نهند؟

۹

بسا زورمندا که افتاد سخت

بس افتاده را یاوری کرد بخت

۱۰

دل زیر دستان نباید شکست

مبادا که روزی شوی زیردست

بازگشت به سروده‌های سعدی