باب دوم در احسان

بخش ۱۱ - حکایت

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی در بیابان سگی تشنه یافت

برون از رمق در حیاتش نیافت

۲

کله دلو کرد آن پسندیده کیش

چو حبل اندر آن بست دستار خویش

۳

به خدمت میان بست و بازو گشاد

سگ ناتوان را دمی آب داد

۴

خبر داد پیغمبر از حال مرد

که داور گناهان از او عفو کرد

۵

الا گر جفاکاری اندیشه کن

وفا پیش گیر و کرم پیشه کن

۶

کسی با سگی نیکویی گم نکرد

کجا گم شود خیر با نیکمرد؟

۷

کرم کن چنان که‌ت برآید ز دست

جهانبان در خیر بر کس نبست

۸

به قنطار زر بخش کردن ز گنج

نباشد چو قیراطی از دسترنج

۹

برد هر کسی بار در خورد زور

گران است پای ملخ پیش مور

بازگشت به سروده‌های سعدی