باب دوم در احسان

بخش ۸ - حکایت

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شنیدم که پیری به راه حجاز

به هر خُطْوه کردی دو رکعت نماز

۲

چنان گرم رو در طریق خدای

که خار مغیلان نَکَندی ز پای

۳

به آخر ز وسواس خاطر پریش

پسند آمدش در نظر، کار خویش

۴

به تلبیس ابلیس در چاه رفت

که نتوان از این خوب‌تر راه رفت

۵

گرش رحمت حق نه دریافتی

غرورش سر از جاده برتافتی

۶

یکی هاتف از غیبش آواز داد

که ای نیکبختِ مبارک نهاد

۷

مپندار اگر طاعتی کرده‌ای

که نُزْلی بدین حضرت آورده‌ای

۸

به احسانی آسوده کردن دلی

به از اَلْف رکعت به هر منزلی

بازگشت به سروده‌های سعدی