شنیدم که پیری به راه حجاز
به هر خُطْوه کردی دو رکعت نماز
در این شعر، داستان پیرمردی روایت میشود که در راه حجاز قدم میزند و همزمان دو رکعت نماز میخواند. او چنان مجذوب خداوند است که حتی از خارها و موانع بیتوجه است. اما به دلیل وسواسهای خود و غرور، در نهایت به اشتباه میافتد و به چاهی میرسد. در این لحظه، صدایی از غیب به او هشدار میدهد که نباید به خاطر عبادتهایش مغرور شود، زیرا خدمت به دیگران و آرامش دلها از هر عبادتی بالاتر است. این پیغام به او یادآوری میکند که ارزش کارهایش در نزد خداوند بیشتر از تعداد رکعتهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شنیدم که پیری به راه حجاز
به هر خُطْوه کردی دو رکعت نماز
چنان گرم رو در طریق خدای
که خار مغیلان نَکَندی ز پای
به آخر ز وسواس خاطر پریش
پسند آمدش در نظر، کار خویش
به تلبیس ابلیس در چاه رفت
که نتوان از این خوبتر راه رفت
گرش رحمت حق نه دریافتی
غرورش سر از جاده برتافتی
یکی هاتف از غیبش آواز داد
که ای نیکبختِ مبارک نهاد
مپندار اگر طاعتی کردهای
که نُزْلی بدین حضرت آوردهای
به احسانی آسوده کردن دلی
به از اَلْف رکعت به هر منزلی