قزل ارسلان قلعهای سخت داشت
که گردن به الوند بر میفراشت
قزل ارسلان قلعهای محکم دارد که بر فراز الوند قرار گرفته است. در این داستان، شخصی از دور به نزد شاه میآید و حقایق زندگی را به او یادآوری میکند. این فرد بزرگ و دانایی است و به قزل میگوید که نباید به محکم بودن قلعهاش زیاد امیدوار باشد، چرا که مانند بسیاری از قدرتمندان گذشته، او نیز ممکن است روزی سقوط کند. او شاه را به یاد روزگار پدرش میاندازد و بر این نکته تأکید میکند که امید به فضل خدا باید تنها امید او باشد. در ادامه، گفته میشود که در دنیا، افراد به سرعت تغییر میکنند و هیچکس نمیتواند بر سر قدرت بماند. بهطورکلی، این شعر بر ناپایداری قدرت و اهمیت امید به خدا تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قزل ارسلان قلعهای سخت داشت
که گردن به الوند بر میفراشت
نه اندیشه از کس نه حاجت به هیچ
چو زلف عروسان رهش پیچ پیچ
چنان نادر افتاده در روضهای
که بر لاجوردی طبق بیضهای
شنیدم که مردی مبارک حضور
به نزدیک شاه آمد از راه دور
حقایق شناسی، جهاندیدهای
هنرمندی، آفاق گردیدهای
بزرگی، زبان آوری کاردان
حکیمی، سخنگوی بسیاردان
قزل گفت چندین که گردیدهای
چنین جای محکم دگر دیدهای؟
بخندید کاین قلعهای خرم است
ولیکن نپندارمش محکم است
نه پیش از تو گردن کشان داشتند
دمی چند بودند و بگذاشتند؟
نه بعد از تو شاهان دیگر برند
درخت امید تو را بر خورند؟
ز دوران ملک پدر یاد کن
دل از بند اندیشه آزاد کن
چنان روزگارش به کنجی نشاند
که بر یک پشیزش تصرف نماند
چو نومید ماند از همه چیز و کس
امیدش به فضل خدا ماند و بس
بر مرد هشیار دنیا خس است
که هر مدتی جای دیگر کس است
چنین گفت شوریدهای در عجم
به کسری که ای وارث ملک جم
اگر ملک بر جم بماندی و بخت
تو را کی میسر شدی تاج و تخت؟
اگر گنج قارون به دست آوری
نماند مگر آنچه بخشی، بری