شنیدم که یک بار در حلهای
سخن گفت با عابدی کلهای
شخصی در حله با عابدی صحبت کرد و گفت که او فرماندهی داشته و کلاهی بر سر داشته است. او از موفقیتهای خود در کمک به دولت عراق صحبت کرد و به طمع داشتن کرمان اشاره کرد، اما ناگهان دچار مشکلی شد. در پایان، او به دیگران توصیه میکند که از تجربیات مردگان درس بگیرند و از غفلت پرهیز کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شنیدم که یک بار در حلهای
سخن گفت با عابدی کلهای
که من فر فرماندهی داشتم
به سر بر کلاه مهی داشتم
سپهرم مدد کرد و نصرت وفاق
گرفتم به بازوی دولت عراق
طمع کرده بودم که کرمان خورم
که ناگه بخوردند کرمان سرم
بکن پنبهٔ غفلت از گوش هوش
که از مردگان پندت آید به گوش