در اخبار شاهان پیشینه هست
که چون تکله بر تخت زنگی نشست
در این متن، به داستانی از شاهی به نام تکله اشاره شده که پس از رسیدن به تخت سلطنت، از بیحاصلی عمرش احساس نارضایتی میکند و میخواهد به عبادت و ذکر بپردازد. او در مییابد که تنها فقیران از دنیا چیزی به یاد نمیسازند. دانای روشنفکر به او یادآوری میکند که طریقت واقعی در خدمت به خلق است و نه در تسبیح و عبادات ظاهری. بنابراین، او باید به اخلاق و پاکیزگی درویشوار روی آورد و بر صدق و ارادت خود تاکید کند. در نهایت، بر این نکته تاکید میشود که تنها گفتن کافی نیست و عمل واقعی در پیشبرد طریقت اهمیت دارد. بزرگان واقعی همیشه صفا و خلوص در عمل خود داشتند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در اخبار شاهان پیشینه هست
که چون تکله بر تخت زنگی نشست
به دورانش از کس نیازرد کس
سبق برد اگر خود همین بود و بس
چنین گفت یک ره به صاحبدلی
که عمرم به سر رفت بی حاصلی
بخواهم به کنج عبادت نشست
که دریابم این پنج روزی که هست
چو میبگذرد جاه و ملک و سریر
نبرد از جهان دولت الا فقیر
چو بشنید دانای روشن نفس
به تندی برآشفت کای تکله بس!
طریقت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست
تو بر تخت سلطانی خویش باش
به اخلاق پاکیزه درویش باش
به صدق و ارادت میان بستهدار
ز طامات و دعوی زبان بسته دار
قدم باید اندر طریقت نه دم
که اصلی ندارد دم بیقدم
بزرگان که نقد صفا داشتند
چنین خرقه زیر قبا داشتند