حکایت کنند از بزرگان دین
حقیقت شناسان عین الیقین
این متن به داستانی اشاره دارد که در آن یک بزرگ دین و حقیقتشناس سوار بر پلنگی میشود و ماری در دست دارد. شخصی از او میخواهد که راه خدای را به او نشان دهد و میپرسد که چگونه میتواند درندهای مانند پلنگ را رام کند. پاسخ او این است که اگر پلنگ و مار در فرمان او هستند، به این دلیل است که او به حکم و اراده خداوند اعتماد دارد و به همین دلیل در امان است. اینجا به اهمیت پیروی از راه حق و اعتماد به خداوند اشاره شده است. در نهایت، نصیحت کسانی که به درستی سخن میگویند، در این مسیر مفید است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حکایت کنند از بزرگان دین
حقیقت شناسان عین الیقین
که صاحبدلی بر پلنگی نشست
همی راند رهوار و ماری به دست
یکی گفتش: ای مرد راه خدای
بدین ره که رفتی مرا ره نمای
چه کردی که درنده رام تو شد
نگین سعادت به نام تو شد؟
بگفت ار پلنگم زبون است و مار
وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار
تو هم گردن از حکم داور مپیچ
که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ
چو حاکم به فرمان داور بود
خدایش نگهبان و یاور بود
محال است چون دوست دارد تو را
که در دست دشمن گذارد تو را
ره این است، روی از طریقت متاب
بنه گام و کامی که داری بیاب
نصیحت کسی سودمند آیدش
که گفتار سعدی پسند آیدش