من با دگری دست به پیمان ندهم
دانم که نیوفتد حریف از تو بهم
در این ابیات، شاعر بیان میکند که هرگز با کسی جز معشوق خود پیمان نخواهد بست، زیرا میداند هیچ کس نمیتواند جای او را بگیرد. او دلش را به معشوق سپرده و او را آرامش جان خود میداند. همچنین، اگر روزی بخواهد دلش را از معشوق بگیرد، نمیداند آن را به که بسپرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من با دگری دست به پیمان ندهم
دانم که نیوفتد حریف از تو بهم
دل بر تو نهم که راحت جان منی
ور زانکه دل از تو برکنم بر که نهم؟