آن رفته که بود دل بدو مشغولم
وافکنده به شمشیر جفا مقتولم
شاعر در این شعر از عشق خود به معشوقهاش صحبت میکند. او میگوید که دلش همیشه به یاد او بوده و از جفاهایی که دیده، رنج برده است. اکنون که معشوق بازگشته، دیگر آن رونق و زیبایی سابق را ندارد و شاعر خود را در حالت تنهایی و عزلت میبیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن رفته که بود دل بدو مشغولم
وافکنده به شمشیر جفا مقتولم
بازآمد و آن رونق پارینش نیست
خط خویشتن آورد که من معزولم