خیزم که نماند بیش ازین تدبیرم
خصم ار همه شمشیر زند یا تیرم
در این شعر، گوینده احساس خستگی و ناامیدی میکند و میگوید که دیگر تدبیری برایش نمانده است. او به این موضوع اشاره دارد که اگر دشمنانش با شمشیر یا تیر به او حمله کنند، برای دفاع از خود آماده است. همچنین، در صورتی که فرصتی به دست آورد، میخواهد در آغوش محبوبش برود، وگرنه به سوی او خواهد رفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خیزم که نماند بیش ازین تدبیرم
خصم ار همه شمشیر زند یا تیرم
گر دست دهد که آستینش گیرم
ورنه بروم بر آستانش میرم