رویی که نخواستم که بیند همه کس
الا شب و روز پیش من باشد و بس
در این شعر شاعر از محبوب گلایه میکند و بیان میکند که نمیخواسته کسی غیر از دوست در کنار او باشد. او که هیچ پناهی ندارد از خدایش کمک میخواهد تا به فریاد اورسد و رنجش را درک کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رویی که نخواستم که بیند همه کس
الا شب و روز پیش من باشد و بس
پیوست به دیگران و از من ببرید
یارب تو به فریاد من مسکین رس