من دوش قضا یار و قدر پشتم بود
نارنج زنخدان تو در مشتم بود
این شعر درباره یک تجربه عاشقانه است. گوینده میگوید که در خواب یا حالت بیداری، یار (عشق) و قدرت او در کنار او بودهاند. همچنین اشاره میکند که نارنجی لبان معشوقهاش در دستش بوده و وقتی بیدار شده، متوجه میشود که اثر یک تماس شیرین از لبهای او بر انگشتش باقی مانده است. به طور کلی، شعر حس عمیق عشق و زیبایی را منتقل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من دوش قضا یار و قدر پشتم بود
نارنج زنخدان تو در مشتم بود
دیدم که همی گزم لب شیرینش
بیدار چو گشتم سر انگشتم بود