وقت گل و روز شادمانی آمد
آن شد که به سرما نتوانی آمد
در این شعر، شاعر به آغاز فصل گل و شادی اشاره میکند و میگوید که در این زمان نمیتوان با احساس سردی و بیعلاقگی کنار آمد. شخصی که قلبش به مهر و محبت دمی گرم نبوده، اکنون با سردی و فصلی پر از مهربانی روبرو شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وقت گل و روز شادمانی آمد
آن شد که به سرما نتوانی آمد
رفت آنکه دلت به مهر ما گرم نبود
سرما شد و وقت مهربانی آمد