کس نیست که غم از دل ما داند برد
یا چارهٔ کار عشق بتواند برد
در این بیت شاعر به احساس تنهایی و غم خود اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند درد دل او را درک کند یا برای عشقش چارهای پیدا کند. او در تلاش است تا با شوخی از این وضعیت فرار کند، اما میداند که این راحتی موقتی است و او همچنان درگیر این احساسات است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کس نیست که غم از دل ما داند برد
یا چارهٔ کار عشق بتواند برد
گفتم که به شوخی ببرد دست از ما
زین دست که او پیاده میداند برد