بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت
سیلاب محبتم ز دامن بگذشت
در این شعر، شاعر از گذر زمان و تاثیر عشق بر دلش سخن میگوید. او به یاد تجربههای عاطفیاش میافتد و از دوستش میخواهد که دستی به دلش بزند تا احساسات عمیقش را درک کند؛ چرا که این احساسات مانند تیر از زرهای که بر تن دارد، عبور کردهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت
سیلاب محبتم ز دامن بگذشت
دستی به دلم فرو کن ای یار عزیز
تا تیر ببینی که ز جوشن بگذشت