خیزم بروم چو صبر نامحتملست
جان در قدمش کنم که آرامِ دلست
در این ابیات، شاعر از احساس عجله و اضطراب خود سخن میگوید و میخواهد به سوی محبوب برود، زیرا صبر برایش دشوار به نظر میرسد. او آماده است تا جانش را در راه محبوب فدا کند. همچنین، او به این موضوع اشاره میکند که باید در مواجهه با دشمن و دوست اعتراف کند که عشق محبوب او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و او را مسخره کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خیزم بروم چو صبر نامحتملست
جان در قدمش کنم که آرامِ دلست
و اقرار کنم برابر دشمن و دوست
«کآن کس که مرا بکشت از من بحلست»