هشیار سری بوَد ز سودای تو مست
خوش آن که ز روی تو دلش رفت ز دست
در این اشعار، شاعر از حالتی هشیار و بیتابی خود به خاطر عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید. او میگوید که نبود معشوق هیچ معنا ندارد و همه چیز در زندگی بدون او بی ارزش است. وجود معشوق به زندگی معنا و ارزش میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هشیار سری بوَد ز سودای تو مست
خوش آن که ز روی تو دلش رفت ز دست
بیتو همه هیچ نیست در ملک وجود
ور هیچ نباشد، چو تو هستی، همه هست