شبها گذرد که دیده نتوانم بست
مردم همه از خواب و من از فکر تو مست
شاعر در این ابیات بیان میکند که شبها نمیتواند چشمانش را ببندد و در حالی که مردم خواب هستند، او غرق در افکار معشوق است. او آرزو دارد که حتی اگر لازم باشد جانش را بدهد، به طریقی به معشوق برسد و احساساتش را به او منتقل کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شبها گذرد که دیده نتوانم بست
مردم همه از خواب و من از فکر تو مست
باشد که به دست خویش خونم ریزی
تا جان بدهم دامن مقصود به دست