رباعیات

رباعی شمارهٔ ۸

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن یار که عهدِ دوستاری بشکست

می‌رفت و منش گرفته دامان در دست

۲

می‌گفت «دگر باره به خوابم بینی»

پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست

بازگشت به سروده‌های سعدی