روزی گفتی «شبی کنم دلشادت
وز بند غمان خود کنم آزادت»
روزی بهمن گفتی که تو را بهوصل خواهم رساند. متوجهی که زمانها گذشته است و حرفت را فراموش کردهای؟
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روزی گفتی «شبی کنم دلشادت
وز بند غمان خود کنم آزادت»
دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت
وز گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟