تختهٔ اول که الف نقش بست
بر در محجوبه احمد نشست
این متن شعری دربارهی ویژگیها و مقام پیامبر اسلام، محمد (ص) است. شاعر با استفاده از نمادها و استعارهها به معرفی شخصیت پیامبر و نقش او در تاریخ بشر پرداخته است. او از کلمات و حروف (الف و میم) به عنوان نمادهای الهی استفاده کرده و به مقام نبوت اشاره کرده است. همچنین، بر اهمیت علم و هدایت پیامبر تأکید شده و به اثری که او بر جهان دارد اشاره گردیده. شاعر همچنین روی صفات او همچون صداقت، کمال و مهربانی تأکید دارد و او را به عنوان الگوی بشریت معرفی میکند. در ادامه، به فضایل نورانی پیامبر و تأثیر او بر عالم هستی پرداخته میشود و در نهایت به جایگاه او در معراج و ارتباطش با خدا اشاره میشود. در مجموع، این شعر تجلیلی از مقام رفیع پیامبر اسلام و تاثیر او بر روح و قلب انسانهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تختهٔ اول که الف نقش بست
بر در محجوبه احمد نشست
حلقهٔ حی را کالف اقلیم داد
طوق ز دال و کمر از میم داد
لاجرم او یافت از آن میم و دال
دایرهٔ دولت و خط کمال
بود درین گنبد فیروزه خشت
تازه ترنجی ز سرای بهشت
رسم ترنج است که در روزگار
پیش دهد میوه، پس آرد بهار
«کُنتُ نبیّا» چو علَم پیش برد
ختم نبوت به محمد سپرد
مه که نگیندانِ زبرجد شدهست
خاتم او مهر محمد شدهست
گوش جهان حلقهکش میم اوست
خود دو جهان حلقهٔ تسلیم اوست
خواجه مساح و مسیحش غلام
آنت بشیر اینت مبشر به نام
امیِ گویا به زبان فصیح
از الف آدم و میم مسیح
همچو الف راست به عهد و وفا
اول و آخر شده بر انبیا
نقطهٔ روشنتر پرگارِ «کن»
نکتهٔ پرگارترین سخن
از سخن او، ادب آوازهای
وز کمر او، فلک اندازهای
کبر جهان گرچه بسر بر نکرد
سر به جهان هم به جهان در نکرد
عصمتیان در حرمش پردگی
عصمت از او یافته پروردگی
تربتش از دیده جنایت ستان
غربتش از مکه جبایت ستان
خامشی او سخن دلفروز
دوستی او هنر عیبسوز
فتنه فرو کشتن ازو دلپذیر
فتنه شدن نیز برو ناگزیر
بر همه سر خیل و سر خیر بود
قطب گرانسنگ سبکسیر بود
شمع الهی ز دل افروخته
درس ازل تا ابد آموخته
چشمهٔ خورشید که محتاج اوست
نیم هلال از شب معراج اوست
تختنشین شب معراج بود
تخت نشان کمر و تاج بود
داده فراخی نفس تنگ را
نعل زده خنگ شبآهنگ را
از پی باز آمدنش پای بست
موکبیانِ سخن ابلق بهدست
چون تک ابلق به تمامی رسید
غاشیهداری به نظامی رسید