مغنی بدان جرهٔ جاننواز
بر آهنگ ما نالهٔ نو بساز
این شعر دربارهٔ جستجوی رهایی و پاکی روح است. شاعر با اشاره به آواز دلنشین مغنی، بر اهمیت نالههای دلسوز تأکید میکند که میتواند در دل بلبلها احساس سرور بخشد. او به داستان هرمس و دیدار او با دریا اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که کسی که بار گران و کشتیرانی ندارد، بهتر میتواند به دریا برود. شاعر جهانی را توصیف میکند که همچون خانهای از وحش و گیاهان و موجودات مختلف است و به سرگردانی آدم و گور و آهوی آن اشاره میکند. در نهایت، او به دنبال پناهی از زور و فشار این جهان، تنها به یزدان پاک پناه میبرد و از دیگران هم میخواهد که به همین راه بیفتند و به خداوند پناه آورند. شعر به نوعی پیامی از امید و اعتماد به پاکی و یاری الهی در مواجهه با چالشهای زندگی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مغنی بدان جرهٔ جاننواز
بر آهنگ ما نالهٔ نو بساز
که گشتیم چون بلبل از ناله مست
بدان ناله زین ناله دانیم رست
چو هرمس بدین ژرفدریا رسید
رهی دید کز وی رهایی ندید
فرو رفت و گفت آفرین بر کسی
که کالای کشتی ندارد بسی
چه باید گرانبارییی ساختن
که باید به دریا در انداختن
جهان خانهٔ وحش بود از نخست
در او بانوا هر گیاهی که رست
ز کوه گران تا به دریای ژرف
چه و بام او شد به باران و برف
چو شد آهوی گور آدم پدید
گریزنده شد گور و آهو رمید
من آن وحشی آهو کز دست زور
به پای خودم رفت باید به گور
درین ره پناه خود از هیچکس
نسازم جز از پاک یزدان و بس
شما نیز چون عزم راه آورید
به پاکیزه یزدان پناه آورید
درین گفتنش خواب خوش باز برد
سخن را چه خسبانم، او نیز مرد