اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه

بخش ۴۳ - انجامش روزگار هرمس

سرودهٔ نظامی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مغنی بدان جرهٔ جان‌نواز

بر آهنگ ما نالهٔ نو بساز

۲

که گشتیم چون بلبل از ناله مست

بدان ناله زین ناله دانیم رست

۳

چو هرمس بدین ژرف‌دریا رسید

رهی دید کز وی رهایی ندید

۴

فرو رفت و گفت آفرین بر کسی

که کالای کشتی ندارد بسی

۵

چه باید گرانباری‌یی ساختن

که باید به دریا در انداختن

۶

جهان خانهٔ وحش بود از نخست

در او بانوا هر گیاهی که رست

۷

ز کوه گران تا به دریای ژرف

چه و بام او شد به باران و برف

۸

چو شد آهوی گور آدم پدید

گریزنده شد گور و آهو رمید

۹

من آن وحشی آهو کز دست زور

به پای خودم رفت باید به گور

۱۰

درین ره پناه خود از هیچ‌کس

نسازم جز از پاک یزدان و بس

۱۱

شما نیز چون عزم راه آورید

به پاکیزه یزدان پناه آورید

۱۲

درین گفتنش خواب خوش باز برد

سخن را چه خسبانم‌، او نیز مرد

بازگشت به سروده‌های نظامی