فلاطون که بر جمله بود اوستاد
ز دریای دل گنجِ گوهر گشاد
فلاطون، استاد بزرگ، از عمق دل خود دانایی و گنجهای ارزشمند را بیرون میآورد و بر این باور است که خرد، پادشاه عالم است و نباید هیچ رازی در دل او نهان بماند. او معتقد است که انسان باید در مسیر رستگاری گام بردارد و از فرمانروایی دل پاک خود پیروی کند. وی با ایده اینکه آفرینش در اصل از چیزی ناچیز بوده، بیان میکند که خداوند از مایهای یکتا و بینظیر، همه چیز را خلق کرده است. به گفته او، هر موجودی در وجود خود خاص و منحصر به فرد است و هیچ چیزی میانجی نمیتواند باشد. فلاطون همچنین به تأثیر خرد و حکمت اشاره میکند و اینکه حقیقت در درک عمیق و خالصانه نهفته است. در نهایت، به عبرتآموزی از تجربیات اشاره میکند و میگوید که میتوان از کوچکترین موجودات نیز درس گرفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فلاطون که بر جمله بود اوستاد
ز دریای دل گنجِ گوهر گشاد
که روشنخرد پادشاهِ جهان
مباد از دلش هیچ رازی نهان
ز دولت به هر کار یاریش باد
گذر بر رهِ رستگاریش باد
حدیثی که پرسد دل پاک او
بگوییم و ترسیم از ادراک او
ز حرف خطا چون نداریم ترس؟
که از لوح نادیده خوانیم درس
در اندیشهٔ من چنان شد درست
که ناچیز بود آفرینش نخست
گر از چیز چیز آفریدی خدای
ازل تا ابد مایه بودی به جای
تولد بود هر چه از مایه خاست
خدایی جدا کدخدایی جداست
کسی را که خواند خرد کارساز
به چندین تولد نباشد نیاز
جداگانه هر گوهری را نگاشت
که در هیچ گوهر میانجی نداشت
چو گوهر به گوهر شد آراسته
خلاف از میان گشت برخاسته
از آن سرکشان مخالفگرای
بدین سروری کرد شخصی به پای
اگر گیری از پر موری قیاس
توان شد بدان عبرت ایزدشناس