چو قفلآزمایی به هرمس رسید
ز زنجیر خایی درآمد کلید
این متن به بیان حالتی فلسفی و تأملاتی درباره آفرینش و قدرت الهی میپردازد. شاعر از قفل و کلید به عنوان نماد آزادسازی و گشایش صحبت میکند و به دعا و خواستههای شاه اشاره میکند. او بیان میکند که با توانایی و اختیار شاه، میتوان هر محدودیتی را برداشت و در این مسیر به پرسشهایی درباره حقیقت و وجود پرداخته است. سپس به توصیف طاقی زیبا پرداخته و آن را به شکل دود بر فراز کوه تشبیه میکند که نور پاکی را از پس آن میتاباند. در نهایت، به بحث درباره وجود آفرینش و چگونگی آغاز آن اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو قفلآزمایی به هرمس رسید
ز زنجیر خایی درآمد کلید
از آن پیشتر کان گره باز کرد
سخن بر دعای شه آغاز کرد
که بر هر چه شاید گشادن ز بند
دل و رای شه باد فیروزمند
فلک باد گردنده بر کام او
مگر داد از این خسروی نام او
چو شه را چنین آمدهست اختیار
که نُقلی دهد شاخ هر میوه بار
مرا هم ز فرمان نباید گذشت
کنون سوی پرسش کنم بازگشت
از آنگه که بردم به اندیشه راه
در این طاق پیروزه کردم نگاه
برآنم که این طاق دریا شکوه
معلق چو دودیست بر اوج کوه
به بالای دودی چنین هولناک
فروزنده نوریست صافی و پاک
نقابیست این دود در پیش نور
دریچه دریچه ز هم گشته دور
ز هر رخنه کز دود ره یافتهست
به اندازه نوری برون تافتهست
همان انجم از ماه تا آفتاب
فروغیست کاید برون از نقاب
وجود آفرینش بدانم درست
ندانم که چون آفرید از نخست