بلیناس دانا به زانو نشست
زمین را طلسم زمین بوسه بست
در این شعر، بلیناس به نشستن بر زمین اشاره کرده و آن را به عنوان منبع آفرینش و طلسمی مقدس میداند. او به شاه یادآوری میکند که نباید از دانش دور شود و باید با نور و آگاهی زندگی کند. او به جستجوی رازهای آفرینش میپردازد و به عناصر اولیهای که جهان را تشکیل میدهند اشاره میکند: زمین، آتش، باد و آب. هر یک از این عناصر ویژگیهای خاصی دارند و به نوعی با زندگی و حرکت در جهان مرتبط هستند. بلیناس همچنین به تاثیرات منفی فقدان حرکت و تغییر در طبیعت اشاره میکند و بر اهمیت هر یک از این عناصر در خلق جهان تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بلیناس دانا به زانو نشست
زمین را طلسم زمین بوسه بست
که چندانکه هست آفرینش به جای
شها! بر تو باد آفرین خدای
ز دانش مبادا دل شاه دور
که با نور به دیده با دیده نور
چو فرهنگ خسرو چنان بازجست
که پیدا کنم رازهای نخست
نخستین طلسمی که پرداختند
زمین بود و ترکیب ازو ساختند
چو نیروی جنبش در او کرد کار
به افسردگی زو برآمد بخار
از او هر چه رخشنده و پاک بود
سزاوار اجرام افلاک بود
دگر بخشها کآن بلندی نداشت
به هر مرکزی مایهای میگذاشت
یکی بخش از او آتش روشن است
که بالاترین طاق این گلشن است
دوم بخش ازو باد جنبنده خوست
که تا او نجنبد ندانند کوست
سوم بخش ازو آب رونق پذیر
که هستش ز راوق گری ناگزیر
همان قسمت چارمین هست خاک
ز سرکوب گردش شده گردناک