شه به ناز و نشاط شد مشغول
کز ده و گیر گشته بود ملول
در این متن، شاعر از راحتی و خوشی شاه سخن میگوید که از ناراحتیهای زندگی رهایی یافته و به کارهای خود مشغول شده است. او به یاد داستانی از استادی میافتد که درباره هفت پیکر صحبت کرده بود. شاه به محبت و مهر دخترانی زیبا میاندیشد و درصدد برقراری اتحاد با دیگر کشورها از طریق ازدواج با دختران نجبا و والیان است. او برای جلب نظر دختران، هدایا و ثروتهایی میفرستد. این کار باعث میشود که دشمنان به تنگ آمده و از ترس او، دخترانشان را به او تقدیم کنند. شاه با احساس شادی و سرور نامی از هفت کشور و دختران زیبا به دست میآورد و دلش پر از عیش و خوشی میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شه به ناز و نشاط شد مشغول
کز ده و گیر گشته بود ملول
کار هریک چنانکه بود به ساخت
پس به تدبیر کار خود پرداخت
به فراغت به کام دل بنشست
دشمنان زیر پای و می در دست
یادش آمد حدیث آن استاد
کان صفت کرده بود پیشین یاد
وان سراچه که هفت پیکر بود
بلکه ارتنگ هفت کشور بود
مهر آن دختران حور سرشت
در دلش تخم مهربانی کشت
کورش آنگه ز هفت جوش نشست
کامد آن هفت کیمیاش به دست
اولین دختر از نژاد کیان
بود لیکن پدر شده ز میان
خواستش با هزار خواسته بیش
گوهری یافت هم ز گوهر خویش
پس به خاقان روانه کرد برید
برخی از مهر و برخی از تهدید
دخترش خواست با خزانه و تاج
بر سر هردو هفت ساله خراج
داد خاقان خراج و دختر و چیز
حمل دینار و گنج گوهر نیز
وانگهی ترکتاز کرد به روم
در فکند آتشی دران بر و بوم
قیصر از بیم بر نزد نفسی
دخترش داد و عذر خواست بسی
کس فرستاد سوی مغرب شاه
با زر مغربی و افسر و گاه
دخت او نیز در کنار آورد
زیرکی بین که چو به کار آورد
چون سهی سرو برد ازان بستان
رفت از آنجا به ملک هندستان
دختر رای را به عقل و به رای
خواست و آورد کام خویش به جای
قاصدش رفت و خواست از خوارزم
دختر خوب روی در خور بزم
همچنان نامه کرد بر سقلاب
خواست زیبا رخی چو قطره آب
چون ز کشور خدای هفت اقلیم
هفت لعبت ستد چو در یتیم
از جهان دل به شادمانی داد
داد عیش خوش و جوانی داد