چهارم مرد موبد گفت کاین راز
به شخصی مانَد اندر حجله ناز
مرد موبد در این بخش درباره رازهایی صحبت میکند که مانند یک عروسی در حجله ناز به شخصی تعلق دارد. او به زیبایی عروس که چون ماه میدرخشد، اشاره میکند و همچنین به دیوانگی که به آن نسبت داده میشود. او میگوید که هیچکس نمیتواند از زیبایی او دل بکند و همچنین نمیتواند با دیوانگی او کنار بیاید. مرد از دیوانگی فراری است، مانند آهو از شیر. آنها وقتی به این موضوع فکر میکنند، قصهها و افسانههایی را درباره مردهها میخوانند، اما هیچکس نمیداند که راز مردهها چیست، به جز پیامبران که به خاطر امانتدارییشان نمیتوانند آن را به نامحرم بگویند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چهارم مرد موبد گفت کاین راز
به شخصی مانَد اندر حجله ناز
عروسی در کنارش خوب چون ماه
بدو در یافته دیوانگی راه
نه بتوان خاطر از خوبیش پرداخت
نه از دیوانگی با وی توان ساخت
هم آخر چون شود دیوانگی چیر
گریزد مرد از او چون آهو از شیر
در این اندیشه لختی قصه راندند
ورق نادیده حرفی چند خواندند
چو میمردند میگفتند هیهات
کزین بازیچه دور افتاد شهمات
ز مرده هر کسی افسانه راند
نمرده راز مرده کس نداند
مگر پیغمبران کایشان امینند
به نامحرم نگویند آنچه بینند