سوم موبد چنان زد داستانی
که با گرگی گله رانَد شُبانی
داستان دربارهی شبانی است که گوسفندها را با گرگی خشمگین میرانَد. گرگ به گله حمله کرده و چند گوسفند را میرباید. شبان برای نجات گوسفندها با گرگ وارد نبرد میشود. گرگ به دلیل ترفندهایش بر شبان غلبه میکند و او را به زحمت میاندازد. در نهایت، شبان مجبور میشود تا تدابیری بیاندیشد تا خود و گوسفندهایش را نجات دهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سوم موبد چنان زد داستانی
که با گرگی گله رانَد شُبانی
رباید گوسفندی گرگِ خونخوار
در آویزد شبان با او به پیکار
کشد گرگ از یکی سو تا تواند
ز دیگر سو شبان تا وارهاند
چو گرگ افزون بوَد در چارهسازی
شبان را کرد باید خرقهبازی