دگر ره باز پرسیدش که جانها
چگونه بر پرند از آشیانها
در این متن، گویا شخصی از دیگری سوال میکند که جانها چگونه از آشیانهای خود جدا میشوند. جواب میرسد که نمیتوان در مورد آن چیزی گفت مگر اینکه از دیگران شنیده شده باشد. شخصی به نام موبد که هشیار است، به همراه سه موبد دیگر، در این مورد دچار سردرگمی شدهاند و در تلاشاند تا درک کنند که چگونه جان انسانها از بدن جدا میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دگر ره باز پرسیدش که جانها
چگونه بر پرند از آشیانها
جوابش داد کز راه ندیده
نشاید گفتن الا از شنیده
شنیدم چار موبد بود هشیار
مسلسل گشته با هم جان هر چار
در این مشکل فرو ماندند یک چند
که از تن چون رود جان خردمند