دگر ره گفت کای دریای دُربار
چو دُر صافی و چون دریا عجبکار
در این شعر، گوینده به دنیای دربار و رازهای آن اشاره میکند. او به دریا و زیباییهایش میبالد و از یارانی سخن میگوید که خوابهایی دارند ولی هیچگاه درباره آنها صحبت نمیکنند. در پاسخ به او، یک دانای نهانی میگوید ارزش واقعی در این جهان است، نه در آن جهان. او به تضادها اشاره میکند که همانند ترنم موسیقی در این ساز نمیگنجد و بیان میکند که نفس در آتش میسوزد و اگر آتش را در آب بیندازند، از بین میرود. این سخنان به عمق و پیچیدگی زندگی و تفاوتهای آن در دنیای مادی و معنوی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دگر ره گفت کای دریای دُربار
چو دُر صافی و چون دریا عجبکار
عجب دارم ز یارانی که خفتند
که خواب دیده را با کس نگفتند
همه گفتند چون ما در زمین آی
نگوید کس چنین رفتم چنین آی
جوابش داد دانای نهانی
که نقد این جهانست آن جهانی
نگنجد آن ترنم اندرین ساز
مخالف باشد ار برداری آواز
نفس در آتش آری دم بگیرد
و گر آتش در آب آری بمیرد