دگرباره بپرسیدش جهاندار
که دارم زین قیاس اندیشه بسیار
در این شعر از فردوسی، راوی از جهاندار میپرسد که دربارهی جهان و موجودات درون آن، اندیشههای زیادی دارد. ابتدا به این فکر میکند که این فلک چیست و درون آن چه موجوداتی زندگی میکنند. مردی نکتهپرداز به او پاسخ میدهد که هیچکس جز خداوند نمیداند این حساب و کتاب چگونه است و ما نمیتوانیم به سادگی دربارهی اسرار آسمان صحبت کنیم. او تأکید میکند که مطالب عمیق و پیچیده باید با احتیاط و با درک صحیح مطرح شوند و رازهایی که آسمان به انسانها میگوید، قابل فهم نیست. به این ترتیب، او به موضعگیری درست در برابر نادانی انسانها دربارهی عالم هستی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دگرباره بپرسیدش جهاندار
که دارم زین قیاس اندیشه بسیار
نخستم در دل آید کاین فلک چیست
درونش جانور بیرون او کیست
جوابش داد مرد نکتهپرداز
که نکته تا بدین دوری مینداز
حسابی را کزین گنبد برونست
جز ایزد کس نمیداند که چونست
هر آنچ آمدشدِ این کوی دارد
در او روی آوریدن روی دارد
وز آنصورت که با چشم آشنا نیست
به گستاخی سخن راندن روا نیست
بلندانی که راز آهسته گویند
سخنهای فلک سر بسته گویند
فلک بر آدمی در بسته دارد
چو طرفه، کو سخن سربسته دارد