چو خسرو دید ماه خرگهی را
چمن کرد از دل آن سرو سهی را
در این شعر، خسرو به زیبایی شیرین، که مانند ماه و سرو توصیف شده است، نگاه میکند و تحت تأثیر عشق او قرار میگیرد. او با شوق و هیجان به او نزدیک میشود و از او میخواهد که همیشه شاداب و پرنشاط باشد. خسرو احساس میکند که زیبایی و طراوت او دلش را تازه کرده و او را از نگرانیها و مشکلات دنیوی دور کرده است. او همچنین به نعمتهایی که شیرین به او بخشیده است اشاره میکند و از شکرگزاریاش نسبت به او میگوید. اما در عین حال، خسرو از رفتار شیرین گلایه میکند که چرا او را به خوبی نگه نداشته و او را به سوی پایین رها کرده است. در نهایت، او از شیرین میخواهد که رفتارش را با مهماننوازی خود اصلاح کند و در ارتباط با او بیشتر توجه کند. این شعر نمایانگر عاشقانهای عمیق و نگرانیهای انسانی در روابط عشقی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو خسرو دید ماه خرگهی را
چمن کرد از دل آن سرو سهی را
بهشتی دید در قصری نشسته
بهشتیوار در بر خَلق بسته
ز عشق او که یاری بود چالاک
ز کرسی خواست افتادن سوی خاک
به عیاری ز جای خویش برجست
برابر دست خود بوسید و بنشست
زبان بگشاد با عذری دلآویز
ز پرسش کرد بر شیرین شکرریز
که دایم تازه باش ای سرو آزاد
سرت سبز و رخت سرخ و دلت شاد
جهان روشن به روی صبحخندت
فلک در سایهٔ سرو بلندت
دلم را تازهکرد این خرمیها
خجلکردی مرا از مردمیها
ز گنج و گوهر و منسوج و دیبا
رهم کردی چو مهد خویش زیبا
ز نعلکهای گوش گوهرآویز
فکندی لعلها در نعل شبدیز
ز بس گوهر که در نعلم کشیدی
به رخ بر رشتهٔ لعلم کشیدی
همین باشد نثارافشان کویَت
به رویَت شادم ای شادی به رویَت
به من درساختی چون شهد با شیر
ز خدمتها نکردی هیچ تقصیر
ولی در بستنت بر من چرا بود؟
خطا دیدم نگارا یا خطا بود؟
زمینوارم رها کردی به پستی
تو رفتی چون فلک بالا نشستی
نگویم بر توام بالاییای هست
که در جنس سخن رعناییای هست
نه مهمان توام؟ بر روی مهمان
چرا در بایدت بستن بدینسان؟
نشاید بست در بر میهمانی
که جز تو نیستش جان و جهانی
کریمانی که با مهمان نشینند
به مهمان بهترک زین باز بینند
مگر ماهی تو یا حور ای پریوَش؟
که نزدیکت نباشد آمدن خوَش؟