خداوندا درِ توفیق بگشای
نظامی را رهِ تحقیق بنمای
در این شعر، شاعر از خداوند درخواست توفیق و هدایت میکند تا بتواند راه تحقیق و شناخت را ببیند. او خواهان دلی است که بتواند به یقین دست یابد و زبانی که بر مدح خداوند بپردازد. از خدا میخواهد که نازیبا و ناشایسته را از یادش دور دارد. دلش را همچون دل داوود شاد و پر از عشق بسازد که بتواند کتابی بنویسد (بسراید) که در زیبایی شهره عالم شود و دانش و بصیرت خوانندگان را بیفزاید و راهحل و گشاینده سختیها و مشکلها شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خداوندا درِ توفیق بگشای
نظامی را رهِ تحقیق بنمای
دلی ده کاو یقینت را بشاید
زبانی کآفرینت را سراید
مده ناخوب را بر خاطرم راه
بدار از ناپسندم دست کوتاه
درونم را به نورِ خود برافروز
زبانم را ثنای خود درآموز
به داوودی، دلم را تازه گردان
زبورم را بلندآوازه گردان
عروسی را که پروردم به جانش
مبارکروی گردان در جهانش
چنان کز خواندنش فرخ شود رای
ز مشک افشاندنش خَلُّخ شود جای
سوادش دیده را پرنور دارد
سماعش مغز را معمور دارد
مفرحنامهٔ دلهاش خوانند
کلید بند مشکلهاش دانند
معانی را بدو ده سربلندی
سعادت را بدو کن نقشبندی
به چشم شاه، شیرین کن جمالش
که خود بر نام شیرین است فالش
نسیمی از عنایت یار او کن
ز فیضت قطرهای در کار او کن
چو فیاض عنایت کرد یاری
بیار ای کانِ معنی تا چه داری