دفتر ششم

بخش ۱۲۳ - مثل

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گفت با درویش روزی یک خَسی

که تُرا این‌جا نمی‌داند کسی

۲

گفت او گر می‌نداند عامیم

خویش را من نیک می‌دانم کیم

۳

وای اگر برعکس بودی درد و ریش

او بُدی بینای من، من کور خویش

۴

احمقم گیر احمقم من نیک‌بخت

بخت بهتر از لجاج و روی سخت

۵

این سخن بر وفق ظَنَّت می‌جهد

ورنه بختم داد عقلم هم دهد

بازگشت به سروده‌های مولانا