ای بسا مخلص که نالد در دعا
تا رود دود خلوصش بر سما
این شعر درباره دعا و نیاز مومنان به خداوند است. شاعر به اهمیت تضرع و خواستههای مؤمنان اشاره میکند و میگوید که گاهی دعاها از روی خلوص و درد دل انجام میشوند. او به این نکته توجه دارد که خداوند حتی به خواستههای بیگانگان هم پاسخ میدهد و تأخیر در پاسخ به دعا ممکن است به دلیل حکمت و یاری خدا باشد. شاعر به تشبیه وضعیتی میپردازد که انسانها در پی نیازهای خود به دعا و درخواست از خدا میپردازند و به یادآوری این نکته تاکید دارد که خداوند در هر حال بر امور تسلط دارد و به بندگانش محبت میکند. او همچنین به این موضوع میپردازد که گاهی انسانها در پی خواستههای خود به او نزدیک میشوند و این نزدیکی میتواند با درد و ناراحتی همراه باشد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که انتظار و صبوری در دعا کردن از ویژگیهای مومنان است و خداوند در زمان مناسب به خواستههای آنان جواب میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای بسا مخلص که نالد در دعا
تا رود دود خلوصش بر سما
تا رود بالای این سقف برین
بوی مجمر از انین المذنبین
پس ملایک با خدا نالند زار
کای مجیب هر دعا وی مستجار
بندهٔ مؤمن تضرع میکند
او نمیداند به جز تو مستند
تو عطا بیگانگان را میدهی
از تو دارد آرزو هر مشتهی
حق بفرماید که نه ازْ خواریِّ اوست
عین تاخیر عطا یاری اوست
حاجت آوردش ز غفلت سوی من
آن کشیدش مو کشان در کوی من
گر بر آرم حاجتش او وا رود
هم در آن بازیچه مستغرق شود
گرچه مینالد به جان « یا مستجار »
دل شکسته سینهخسته گو بزار
خوش همیآید مرا آواز او
وآن خدایا گفتن و آن راز او
وانک اندر لابه و در ماجرا
میفریباند به هر نوعی مرا
طوطیان و بلبلان را از پسند
از خوش آوازی قفسدر میکنند
زاغ را و چغد را اندر قفس
کی کنند این خود نیامد در قصص
پیش شاهد باز چون آید دو تن
آن یکی کمپیر و دیگر خوش ذقن
هر دو نان خواهند او زوتر فطیر
آرَد و کمپیر را گوید که گیر
وآن دگر را که خوش اَستَش قدّ و خد
کی دهد نان بل به تاخیر افکند
گویدش بنشین زمانی بیگزند
که به خانه نان تازه میپزند
چون رسد آن نان گرمش بعد کَدّ
گویدش بنشین که حلوا میرسد
هم برین فن داردارش میکند
وز ره پنهان شکارش میکند
که مرا کاریست با تو یک زمان
منتظر میباش ای خوب جهان
بیمرادی مومنان از نیک و بد
تو یقین میدان که بهر این بود