بود شاهی شاه را بد سه پسر
هر سه صاحبفطنت و صاحبنظر
دفتر ششم
این شعر درباره شاهی و سه پسرش است که هرکدام دارای ویژگیهای خاصی هستند و در زمینههای مختلفی از جمله سخاوت و شجاعت بر یکدیگر برجستهترند. شاعر به جمعآمدن این سه پسر در حضور پدرشان اشاره میکند و همچنین به تاثیری که وجود فرزندان بر زندگی والدین دارد. او به اهمیت آب و زندگی اشاره میکند، نشان میدهد که فرزندان شبیه درختان نیاز به آبیاری و مراقبت دارند تا رشد کنند و پربار شوند. در نهایت، شاعر بر اهمیت روح و جان انسان تاکید میکند و اشاره میکند که هر چیزی که از آن ما گرفته شده، در واقع امانتی است که باید پس داده شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بود شاهی شاه را بد سه پسر
هر سه صاحبفطنت و صاحبنظر
هر یکی از دیگری استودهتر
در سخا و در وغا و کر و فر
پیش شه شهزادگان استاده جمع
قرة العینان شه همچون سه شمع
از ره پنهان ز عینین پسر
میکشید آبی نخیل آن پدر
تا ز فرزند آب این چشمه شتاب
میرود سوی ریاض مام و باب
تازه میباشد ریاض والدین
گشته جاری عینشان زین هر دو عین
چون شود چشمه ز بیماری علیل
خشک گردد برگ و شاخ آن نخیل
خشکی نخلش همیگوید پدید
که ز فرزندان شجر نم میکشید
ای بسا کاریز پنهان همچنین
متصل با جانتان یا غافلین
ای کشیده ز آسمان و از زمین
مایهها تا گشته جسم تو سمین
عاریهست این کم همیباید فشارد
کانچ بگرفتی همیباید گزارد
جز نفخت کان ز وهاب آمدست
روح را باش آن دگرها بیهدست
بیهده نسبت به جان میگویمش
نی بنسبت با صنیع محکمش